تبليغاتX
یک مدیر - یاداشت یک خبرنگار

bcgfdl2so749iwa5usly.jpg

ماجراي ربوده شدن روسري علياحضرت ...

 ببخشيد كمي توضيحات به درازا كشيد . ولي مجبورم براي آگاهي جوانان از وضعيت اون ايام كمي كامل تر توضيح بدهم . از طرفي حرف حرف رو مي آوره .. تا مي آيم ماجرايي رو تعريف كنم وقايع چون فيلم سينمايي جلوي چشمم ظاهر مي شوند . و حيف ام مياد سانسور كنم !! راستي يادم اومد در زمان ما ، يعني ايامي كه هنوز بوئينگ وارد خدمت نيروي هوايي نشده بود ، پرواز هاي ‌" آبي " مستقيمآ از طرف دربار به ستاد نيروي هوايي اعلام مي شد و آن ها به عمليات خبر مي دادند . اما بعد شخصي آمريكايي به نام  " بلو مستينگ " يا همچين نامي پاش اين وسط باز شد . و تا همين اواخر پيروزي انقلاب نام وي در تمام پرواز هاي سلطنتي بود . من در خاطرات سرهنگ خلبان بهزاد معزي چيزي به اون صورت از مسئوليت اين آمريكايي نديدم . شايد هم نوشته باشد ولي من دقت نكردم . اين بابا مثل اغلب امريكايي ها قدي بلند بالا داشت . با موهاي طلايي و لباس پروازي به رنگ متفاوت هميشه او را از ديگر امريكايي هايي كه مثل مور و ملخ ريخته بودند متمايز مي نمود .

اون روز در كادر پروازي نام دو خانم مهماندار هم به چشم مي خورد . لباس هاي سرمه اي مرتب ، با آرايشي متوسط .. در رديف جلوي بوئينگ جايي كه بو سيله پارتيشني از قسمت صندلي مسافران تفكيك شده است ، خودشون رو سرگرم چيدن انواع غذا ها و دسر هاي خوشمزه گوناگوني كه از كترينگ هواپيمايي ملي ايران - هما آورده شده بود ، سرگرم كرده بودند . تمام ظروف ميوه و غذا ها از چيني گرانقيمتي تشكيل شده بود . شايد هم كترينگ ( محل تهيه غذاي مسافران هواپيما ) خاندان سلطنتي مجزا بوده است . كه حتمآ هم براي امنيت بخش ويژه اي داشته . ولي من اون موقع به اين چيز ها دقت نمي كردم . بيشتر مثل خاله زنك ها با بچه ها بحث مون سر اين موضوع بود آيا جهانباني با خاتم گرم مي گيرد يا نه ..؟ سعي مي كرديم از فاصله تقريبآ نزديك با روش لب خواني ، حرف هاي آن ها رو تشخيص داده تا بعد براي مدتي حرف و حديث براي شايعه و غيبت كردن داشته باشيم . به طور كلي تمام حواس ما به روابط امراي نيروي هوايي معطوف بود !!

بعد از ورود علياحضرت فرح پهلوي شهبانوي ايران به آشيانه يا پاويون سلطنتي ، گارد تشريفات بعد از نواخته شدن سرود توسط گروه موزيك ارتش  احترامات لازم و تكراري را به جاي اوردند . و به دنبال شهبانو عده زيادي افراد درباري با لباس هاي رسمي در پشت سر وي روان بودند . فرح پهلوي خرامان خرامان در حالي كه لبخند هميشگي خود را به لب داشت . با عده اي از همران خوش بش نموده و در نهايت از پله كان هواپيما بالا رفت . همراهان هم پشت سر او يكايك سوار هواپيما شده و بعد از مدتي درهاي هواپيما بسته مي شود . با روشن شدن موتور هاي جت ... صداي غرش و باد اگزوز هواپيما همه اون نظم پيشين را به هم مي زند ... هواپيما به نرمي به سمت ابتداي باند ۲۹ راست حركت مي نمايد . در ابتداي باند فرمانده هواپيما يك بار ديگر با فشار آوردن به دسته گازهاي هواپيما ، به دقت آلات دقيق و عقربه ها رو بازديد مي كنند . و بعد از لحظاتي هواپيما بعد از طي مسافتي از زمين كنده مي شود . چند فروند شكاري هم به رسم تشرفيات و ايجاد امنيت فضايي ، بعد از بوئينگ به پرواز در مي آيند . و با قرار گرفتن در اطراف و بالاي سر بوئينگ به اصطلاح در وينگ خود قرار مي دهند . به ماموريت اين گونه شكاري ها در اصطلاح پروازي " تاپ كاور " مي گويند .

من دقيقآ يادم نيست كه در چه مسيري بوده است .. ؟ داخل يا خارج از كشور .. فقط مي دانم مسير طولاني بود . به طوري كه شهبانو بعد از پذيرايي به خواب عميقي فرو مي رود . در همين هنگام شيطان با حضور در هواپيما و نگريستن در چهره مسافران ، در حالي كه لبخند رضايت آميزي به لب دارد ، از اين كه طعمه امروز خود را پيدا كرده است خوشحال و سرحال مي شود . او به راحتي به جلد يكي از خانم هاي مهماندار رفته و در گوشش چنين زمزمه مي نمايد .... دختر.. ببين چه رو سري گرانقيمتي روي صندلي كتار شهبانو است ... اصلآ تو مي دوني چقدر ارزش داره ؟ دختر يك لحظه به خود آمده و پيش خود مي گويد اگه علياحصضرت متوجه بشه چي ؟ شيطان كه درس خود را خيلي وارد بوده ، از قبل پاسخي براي وجدان مهماندار داشته و لذا بلافاصله در گوش دخترك چنين مي گويد ... عجب احمقي تو .. !! آخه دختر نا حسابي هيچ مي دوني فرح چقدر از اين روسري ها تو كمد خونه شون داره ؟ هيچ مي دوني حتي تعداد اون ها رو هم نداره ..؟

مهماندار بي نوا هي سعي مي كنه در مقابل اين وسوسه شيطاني تسليم نشود . ولي شيطان مگر دست بردار بود ..!!؟ اين بار شيطون با قاطعيت به مهماندار مي گه .. الان وقتش است .. دير بجنبي فرح از خواب بيدار مي شه .. و تو ديگه آرزوي داشتن اين رو سري رو تا عمر داري از ياد نخواهي برد .. ! دختر دو دل است .. نيم نگاهي به همكار خود مي اندازد ، مي بيند او سخت مشغول پذيرايي از مسافران است . وي در همين حال نگاهي عميق به اطرافيان كه مشغول خوردن انواع ميوه و شيريني هستند مي اندازد .. شيطان فرصت رو غنيمت شمرده و مي گويد... ديدي هيچ كس نگاه نمي كنه .. همه تو خودشون هستند ... بجنب  دختر .. آدم اين قدر بي عرضه ..؟ در ثاني فرح كه حواس نداره .. فكر مي كنه با خودش نياورده است . او هرگز متوجه نمي شود .. تازه اگر هم فهميد براي يك شال ناقابل نمي آيد يقه تو رو بگيره ... د بجنب الانه كه بيدار بشه .. !

عاقبت دختر در مقابل وسوسه هاي شيطان تاب نياورده و در حالي كه از كنار شهبانوي ايراد عبور مي كند ، بار ديگر به افراد پشت سر او نظري مي اندازد .. وقتي مي بيند كسي به او توجه ندارند ، با انداختن دستمال اش به زمين ، به بهانه برداشتن دستمال دولا شده و با گذاشتن دست ديگرش روي صندلي به آرامي روسري را بر مي دارد .. تا بر مي گردد كه به شيطان بگويد ديدي نترسيدم برداشتم .. مي بينه از شيطان هيچ خبري نيست .. ناقلآ بعد از اغفال مهماندار حتي صبر نمي كند تا نتيجه كارش رو ببينه ، در يك چشم به هم زدن به پرواز در امده و به سوي سوژه اي ديگر پر مي گشايد .. دختر با دلهره آن را مچاله كرده و با قرار دادن در سيني پذيرايي به آرامي از آن جا دور مي شود . عرق سردي بر پيشاني اش نشسته است . و همان دم احساس پشيماني مي كند . ولي ديگه كار از كار گذشته است . دختر سعي مي كند خويشتن را دلداري دهد . ولي غم دنيا به دل اش مي نشيند . و او سعي مي نمايد با رفتن به دستشويي و زدن آب به چهره خود ، كمي آرامش بدست آورد .

هنوز هواپيما به مقصد نرسيده است كه دستي به آرامي بر شانه دخترك نواخته مي شود ... رنگ از رخسار وي مي پرد . دلش همون لحظه گواهي اتفاق بدي رو مي دهد . يك آقايي كرواتي به آرامي مي گويد شال رو كجا قايم كردي ؟ مهماندار به تته پته مي افتد .. ولي انكار هيچ فايده اي ندارد .. وي درحالي كه رنگ اش به شدت پريده است .. و لكنت زبان گرفته .. به سختي مي گويد ... را ...ست..ش  من .. مي .. خواس...تم .. و ديگه مجال حرف زدن به او نمي دهند . از قبل به فرمانده هواپيما وضعيت سرفت گزارش داده شده بود . و بعد از نشستن هواپيما كاپيتان  به آرامي به او مي گويد . تو بايد خودت رو به اداره ضد اطلاعات معرفي كني و از حالا هيچ مسئوليتي در اين هواپيما نداري . دختر ناي نفس كشيدن را ندارد .. دقايق براي او به كندي مي گذرند ...

وضعيت مهمانداران بعد از انقلاب ..

ماجراي سرقت روسري علياحضرت قبل از اين كه هواپيما به فرودگاه مهرآباد بنشيند . دهان به دهان بازگو مي شود . مهماندار بي نوا به خاطر يك لغزش و سرقت يك كالاي بي ارزش .. تمام آبرو و اعتبار خدمتي خويش را به باد مي دهد . اين ماجرا در هياهوي فرياد هاي انقلاب به فراموشي سپرده شد . ولي ديگه از اون تاريخ به بعد سي اين خانم رو نديد ... با شكل گيري انقلاب يك مدتي اين واحد تقريبآ منفعل گشته بود . و بعضآ در پرواز هاي وي . آي .پي .. تني چند از آنان در پرواز مشاهده مي شوند . در زمان جنگ كه اغلب مقامات بين المللي براي بازديد جبهه ها به ايران مي آمدند ، و هميشه با سي - ۱۳۰ پرواز مي نمودند ، حضور ميهمانداران قديمي رو در پرواز هايم مشاهده مي كردم . بعد ها با شكل گيري ساها ، نيروي هوايي با درج آگهي اقدام به استخدام مهماندار آقا و خانم نمود . تا اين اواخري كه من هنوز پرواز مي نمودم گاهي اين عزيزان رو مي ديدم . ديگر زيبايي چهره ملاك گزينش نبود . بلكه تقوا ، دانش و قبولي در آزمون هاي مربوطه شرط پذيرش بود

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

                                ايام به كام

+ نوشته شده توسط علي حسين حسن زارعی در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 14:3 |
آهنگ ...